السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

107

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

بودى كه براستى با خدا پيمان بستند بعضى از آنان جان سپردند و بعضى ديگر در انتظار جانبازى هستند ) حبيب در كنار مسلم نشست و گفت : مسلم ، براى من بسى دشوار است كه جان كندن تو را مىبينم ولى مژده باد تو را كه بهشتى هستى ، مسلم با ناله‌اى كه حكايت از آخرين دقايق زندگىاش ميكرد گفت : خداوند شادكامت كند ، سپس حبيب بمسلم گفت : اگر نه اين بود كه من نيز بدنبال تو خواهم آمد دوست داشتم كه آنچه در دل داشتى به من وصيّت ميكردى تا انجام‌اش دهم ، مسلم ضمن اينكه اشاره بحسين ميكرد گفت : وصيّتم در بارهء اين حضرت است كه در يارىاش تا سر حدّ جانبازى فداكارى كنى ، حبيب گفت : بر ديده منّت دارم سپس روان پاك مسلم از بدنش بيرون شد رضوان اللَّه عليه . پس از مسلم عمرو بن قرطهء انصارى از خيمه‌ها بدر آمد و از حسين اجازه خواست حسين عليه السّلام اجازه‌اش داد ، عاشقانه جنگيد و در خدمت سلطان آسمانها بسيار كوشيد تا از سربازان ابن زياد فراوان بكشت اين